المحقق السبزواري

539

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

بزرگ آن است كه اخلاق بد و سوء ادب عامّه او را در قلق و اضطراب نيفكند و صبر بر مداوات و تقويم خلق نمايد . » و فرموده : « استدلال بر اقبال پادشاه و بلندى روزگار او توان كرد از وزراى او و مشورت كردن او به اميران صاحب تجربه و معرفت . و اگر اختيار كند [ 139 ب ] پادشاه نورسيده جوانان صاحب لذّات و تنعّم و فراغت را ، اين علامت ادبار پادشاه است و عامّهء مردم و اراذل احداث و تازگان را محمدت گويند ، چه در ابتدا كار ايشان رفق و نرمى دارد و اگرچه عاقبت آن وخيم و خاتمت آن ذميم است . » و فرموده : « اكثر اضطراب ملك بر ملك از اهل شجاعت ناشى شود ؛ چه هرگاه پادشاه ايشان را از حدّ و موضع و مرتبه خود درگذراند ، تلقّى كنند با ديگران به استخفاف و استصغار . » يعنى ، ديگران را حقير و صغير فراگيرند و اعتماد بر قوّت و دولت خود كنند و بر بسيارى كسان كه از ايشان اولى ترفّع و تقديمند زيادتى و غلبه كنند و بدين سبب اضطراب در نظام ملك به‌هم رسد . پس ، بايد كه پادشاه سايس حازم بدهد به قوى از قسط و سهم مملكت به قدر اندازه و استحقاق و از زياده و نقصان احتراز كند ، همچنانكه طبيب اخلاط بدن را از حدّ زياده و نقصان به مرتبهء اعتدال مىرساند . و فرموده : « ملك آن نيست كه مالك بندگان و عامهء ناس شود ، بلكه آن است كه مالك آزادمردان و اصحاب فضايل باشد . و غنىّ آن نيست كه جمع مال كرده باشد ، بلكه غنى آن است كه تدبير مال و صرف كردن و نگاه داشتن آن را بر وفق عقل و حكمت كند . » و فرموده : « ملك حق آن است كه مالك آزادان شده باشد به احسان ، نه آنكه زمينها و مالها باشد . » و فرموده : « بهترين پادشاهان كسى است كه نام او به عدالت باقى باشد و كسانى كه بعد از او آيند فضايل او را نويسند . » و فرموده كه ، « هركه پادشاه شد استيفا كرد از رعايا اجر خود را كه تملّك باشد ، و باقى ماند بر او حقّى كه اقامت سنن دين و عدل باشد بر رعيّت و منع قوى باشد از ضعيفان رعيّت . » و در بعضى از وصاياى افلاطون كه جهت پادشاهان يونان نوشته مذكور است كه ، « اى ملك ! رعايا ودايع خدا و امانت اويند نزد تو . بدان كه نمىتوان ضبط ايشان كرد الّا به معونت خداى عز و جلّ و افضل آنچه استدعا كنى از خدا عون ايشان را آن است كه تقويم